باران
هر کجاهستم
باشم
آسمان مال من است
پنجره ،فکر ،هوا،عشق،زمین مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت
من نمی دانم که چرامی گویند:اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
گل شبدر چه کم است لاله ی قرمز دارد
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
واژه هارا باید شست
واژه باید خود باد،واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست،زیر باران باید رفت
فکر را،خاطره را ،زیرباران بایدبرد
باهمه مردم شهرزیرباران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیزنوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم؛آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم
خواب یک آهورا،گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
درموستان گره ذایقه را بازکنیم ودهان رابگشاییم
ونگوییم که شب چیزه بدی است
ونگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
وبیاریم سبد،ببریم این همه سرخ،این همه سبز
صبح ها نان وپنیرک بخوریم وبکاریم نهالی سرهرپیچ کلام
و به پاشیم میان دو هجا تخم سکوت
سهراب سپهری
