|
کلبه ی تنهایی من |
||
|
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٧/٧ توسط مجید بخشی
آرامگاه آرامگاه واژه ی پوچی است وقتی که رفتگان درتنگنای خاک هم آسوده نیستند ومن می گویم که زندگی واژه پوچی است وقتی که یک لحظه هم انسان در خودش هم آسوده نیست وقتی که می فهمندکاری بهشان نداری تازه میایند به سراغت کلاه سرت می گذارند می فروشندت از همه بدتر اینکه عاشقت می کنندبدون اینکه خودشان بشوند ودلت رامی فروشند آن وقت تویی ودلی که بدون اجازه عاشق شده فریدون مشیری نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/۱٢ توسط مجید بخشی
دیوانه یکی دیوانه ای آتش برافروخت درآن هنگامه جان خویش را سوخت همه خاکسترش را بادمی برد تو همچون آتشی ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افرروز من آن دیوانه ی آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد زه جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی ها به غیر از مردن از یاد رفتن غباری گشتن و برباد رفتن در این عالم سرانجامی نداریم چه فرجامی؟که فرجامی ندارم لهیبی همچو آه تیره روزان بسازای عشق وجانم رابسوزان بیا آتش بزن خاکسترم کن مسم در بوته هستی زرم کن فریدون مشیری نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/۱٢ توسط مجید بخشی
خاک چمن را لرزه ها درتار وپود است رخ مریم زه سیلی ها کبود است گلستان خرمی از یادبرده به هرجا برگ گل را باد برده نشان مرگ درگرد و غباراست حدیث غم نوای آبشار است چو بینم کودکان بینوا را که می بندند راه اغنیا را فریدون مشیری نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/۱٢ توسط مجید بخشی
کجا؟ بعد تموم بی کسی بی تویی ودلواپسی اومدی میگی عزیزمی یه روز به حرفم می رسی توی چشات خیانته توی صدات یه کلکه می خوام ازت دل بکنم خدایی کمته بهم یه دستی زدیو رفتی با یه یار دیگه گفتی پشیمونی بهم بده یه فرستی دیگه این دفعه خامت نشدم عاشق زارت نشدم می خوام بگم که اینجوری طعمه ی دستت شدم باور نمی کنی که من دستت وخوندم بی وفا حالا که این رو فهمیدی می خوای بری کجا اگه می خوای بری بروبه اون یکی بکن وفا قیدشوآسون نزنی باز نزاریش تو غصه ها نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٦ توسط مجید بخشی
یه روز یه روز دل و دادم بهت امروز می خوام پس بگیرم دیگه نمی خوام دروغی برا چشمات بمیرم نفهمیدم که قلب تو به من خیانت می کنه دلت پیش غریبه ای ازم شکایت می کنه اول میگم دوستت دارم باهات رفاقت می کنم بهت میگه که عشق تو برام کفایت می کنه بعد که گذشت بهت می گه دیگه ازت خسته شدم برو به هر کجا می خوای منم پی درد خودم
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٦ توسط مجید بخشی
می مونم تاپای جون هستم واسط اگه بمونی عاشق می مونم تا ابد خودت می دونی عشقم تویی جونم تویی واست میمیرم تو زندون عشقموهمیشه من اسیرم لیلا تویی،شیدا تویی برام عزیزی حاظری که عشقتو به پام بریزی؟ مجنون می مونم تا ابد به پات می سوزم باور نداری من همان یار دیروزم به جون هردومون قسم این یه دروغ نیست این اعتراف عزیزم توعشق غرور نیست بعد غرور یه نفرت تودل می مونه عاشق همیشه برندست خدا می دونه
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٦ توسط مجید بخشی
ما که رفتیم تو بمون باهرکسی که دوست داری با اونکه یواشکی سر روی شونش میزاری ما که رفتیم ولی خوب زدی زیر دلت برو اماتو بدون من میمیرم منتظرت قول وقرارمون چی شد حرفهای عاشقونمون اون عطر عاشقونه ای که می پیچید توی خونمون صدام نکن نگام نکن طاقت موندن ندارم بری منم فراریم سر به بیابون میزارم علت رفتنت چی بود علت موندنم تویی قصه ی رفتن نگو دستای هر دومون تویی با دودست خالی ازعشق دیگه هیچ جا جای من نیست انگارهیچ چیزمرهم واسه این زخم های تن نیست من فراموش شدم وتوهنوزم تو نفسامی هرجاهستی خوب وخوش باش تا ابد بغض صدامی برو تنها نمونی من تنها را دعا کن خاطراتم و نگه دار ولی دستامورها کن توروحق عشق پاکم نشه باورت یه وقتی که دوستت نداشتم اینو به خدا گفتم به سختی من که بی وفا نبودم توهستی که بی وفایی منوبی قرارمیزاری توی این قرن جدایی برواما باورم کن که بدون تو میمیرم تو نباشی خیلی تنهام توی غصه ها اسیرم از میان این همه برگ دست دنیا منو چیده من دیگه جونی ندارم شاخه ی دلم تکیده
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٦ توسط مجید بخشی
|
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||